اربعین و زندگی اربعینی انگار آمده است ما را با خود ببرد و خودش را با تمام قدرت بر مشهورات زمانه مدرن غلبه بدهد. بر هر چیزی که این زمانه را ساخته است، از منفعت طلبی و سود محوری گرفته تا خود خواهی و جنگ طلبی.آنهم نه با توپ و تانک و جنگنده، که با لشکری از پیاده های عاشق و عاشقانی که با تمام وجود از پیاده ها پذیرایی می کنند.
جنس زندگی در اربعین و جاده بهشتی نجف تا کربلا جنس دیگری است، زندگی که شاید هیچوقت تجربه نکرده باشی و تجربه نکنی؛ زندگی که در بزرگان دین ما در زمان موعود وعده اش را داده اند.
برای غذایی که می خوری پولی نباید پرداخت کنی، بلکه از تو خواهش می کنند و گاهی کار به التماس می کشد که سر سفره شان بنشینی.لازم نیست هزینه ای برای اسکان بپردازی، از روزها قبل آمده اند و در مسیر حرکتت موکب براه انداخته اند تا براحتی شب را استراحت کنی، برای آنکه به موکبشان بروی از تو خواهش می کنند، اگر که کار به التماس نکشد.کفش هایت را واکس می زنند، لباس هایت را می شویند، بر زخم هایت مرهم می گذارند و همزمان اشک می ریزند، اشک شوق برای خدمت به زائر اباعبدالله.
هیچ کس حس فقر ندارد و هیچ کس خود را غنی تر از دیگران نمی داند، در راه اربعین همه یکی هستند، یکسانند، باهم هستند و در مسابقه و سبقت از هم برای خدمت و کمک به دیگران.
خادمی این زوار و این خیل عاشق قصه ای دیگر است و انگار وجه دیگری از زندگی اربعینی است که هر چه در طبق اخلاص داری بیاور و اسمت را بنویس در جمع اسامی خادمین حضرت دوست.
خادمان اینجا تنها به عشق حسین از یکدیگر سبقت میگیرند، خادم مسنی که مشغول پخت نان است، در پاسخ به تشکر فردی که از او نانی گرفته است میگوید: اینکه بیای و در کربلا خادمی کنی سعادتی است که نصیب هرکسی نمیشود.
خیل عظیمی از خادمینی که اینجا حضور دارند کسبوکارشان را در شهر خود رها کردهاند و به کربلا، پایتخت معنوی این روزهای جهان آمدهاند تا بهرایگان به زائران حسینی خدمترسانی کنند و اجرشان را از صاحب این روزها بگیرند.
می شنوم خادم دیگری به زائران میگوید: هدف افرادی که بهعنوان خادم به این مکان متبرک آمدهاند این است که شما زائران اباعبدالله الحسین با خیال راحت به زیارت بپردازید و ذهنتان مشغولیتی جز زیارت نداشته باشد.
و سرانجام به بینالحرمین رسیدم، هوای اینجا هوایی دیگر است، جنس خاکش گویی زمینی نیست، بینالحرمین یعنی جایی میان فرق شکافته حسین (ع) و گلوی تشنه ابوالفضل عباس (ع)، به اینجا که برسی دیگر حواست به سمت چیزی جز دو حرم نمیرود، به چهره افرادی که در ازدحام جمعیت با چشمهایی اشکبار ایستادهاند نگاهی میکنم، هرکسی با کولهبار دلتنگیاش به اینجا آمده است.
و چه زود اربعین از راه رسید، همان اربعینی که زینب را به برادرش رساند، همان برادری که همچون جاذبهای پیر و جوان، کوچک و بزرگ و حتی مسیحی را بهسوی خود، به همانجایی که با ریختن خونش اسلام را زنده نگهداشته است میکشاند.
اینجا کربلا، میعادگاه عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) است، عاشقانی از سراسر عالم هرساله به اینجا میآیند، رنج سفر را بر خود هموار میکنند آنهم فقط برای امضای سند حسینی بودنشان، برای اینکه بگویند اسلام هنوز زنده است.
آری اینجا کربلاست، جایی که غوغای شور حسینی در آنجا برپاست. اینکه کربلا بیایی و بروی مهم نیست، اینکه از کربلا چه درسی را با خود به یادگار ببری و در زندگی به کارش بگیری مهم است.
و همه تکاپوها ختم می شود به سلامی در بین الحرمین رو به ضریح سید الشهدا (علیه السلام) و سقای بی دست دشت کربلا.
و باز هم این حسین بن علی است که باید معجزه کند و زندگی اربعینی همان معجزه است، معجزه ای بزرگ و ۲۰ میلیونی در وسط این زندگی خسته کننده و ماشینی مدرن، معجزه ای که نوید می دهد آن زندگی موعود را در عصر ظهور امام دوازدهم.