دو ساعت بیشتر طول نکشید تا توانستی خود را از فکر و اندیشه ی خانه و کار و شلوغی شهر رهانیده و بی هیچ رنج و زحمتی به مرکز استراحت و درمان در محلی خوش آب و هوا در حومه ی شهر برسی، متوجه عمق نگاه توأم با تمنای خانم مسؤول ثبت نام و نیز لبخند معنی دار وی، که باز معنایی جز تمنا ندارد، هستی و آن گونه که باید و شاید آنها را «بها» داده اتاق تک نفره برای خود می گیری، اشیای خود را جا به جا کرده و وقتی خیالت از همه چیز راحت می شود کاغذ کاهی نرم را درآورده روی میز می گذاری و قلم را کنارش و در این هنگام از پنجره ای که پرده اش تا نیمه باز است نگاهی به بیرون می اندازی. هرچند که اتاقت چشم انداز دریا ندارد ولی، با آن که زمستان است…
نویسنده : آژانس خبری تبریز ما تاریخ انتشار : ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۲۲:۲۹