جانِ دخترت، دخترم را پیدا کن /خدایا تو را چگونه “ثنا” گویم که “عطا” کردی علی را -کتایون حمیدی/ همیشه وقتی نام مدیر یا مسوول به گوشمان میرسد، بلافاصله به یاد افرادی با کت و شلوار اُتو شده روی یک صندلی بسیار شیک و نامه و پروندههای اداری جلوی میز حکاکی شده بزرگ میافتیم؛ البته این […]
جانِ دخترت، دخترم را پیدا کن /خدایا تو را چگونه “ثنا” گویم که “عطا” کردی علی را
-کتایون حمیدی/ همیشه وقتی نام مدیر یا مسوول به گوشمان میرسد، بلافاصله به یاد افرادی با کت و شلوار اُتو شده روی یک صندلی بسیار شیک و نامه و پروندههای اداری جلوی میز حکاکی شده بزرگ میافتیم؛ البته این موضوع در واقعیت نیز منافاتی با تصورات ذهنی ما ندارد، چراکه معمولاً در تابلو مسیریابی ادارات همیشه اتاق مدیرکل در طبقه آخر و بزرگترین اتاق برای آنهاست. آنچه در این میان مهم است، وجود برخی از نهادهای مردمی مانند هلالاحمر میباشد که از راس آن تا عضو جدید، همه خود را امدادگر میدانند و کافی است یک حادثه رُخ دهد و همه آنها از مدیر گرفته تا نیروی داوطلب جدید پای کار بیایند. در هلال احمر میتوان رئیسی را دید که چکمههای گِلی پایش باشد و وسط سیل ایستاده و امدادگری میکند؛ در هلال احمر میتوان رئیسی را دید که مفقودان یک طایفه یا خانواده همانند خانواده خود برایش مهم باشد و شب و روز خود را برای پیدا کردن آنها بگذارد. نیازی نیست که دنبال چنین افرادی باشیم، چرا که تک به تک نیروهای هلال احمر از جنس ایثار هستند و کافی است یک مروری بر عکسهای حوادث استان داشته و رئیسهایی را دید که به جای کت و شلوار اُتو کشیده و شیک، لباس سرخ و سفید هلال احمر را بر تن کردهاند و اگر لحظهای وقت کنند روی صخرهای یا روی گل و لای نشسته و بعد از چند روز کار سخت در حال خوردن نیم وعده غذا هستند. محمد یوسفیپور یکی از آن روسایی است که ۲۸ سال در هلال احمر حضور داشته و خود را وقف ایثار و خدمترسانی کرده است. او اکنون رئیس جمعیت هلال احمر اسکو است. برای مصاحبه با آقای یوسفیپور تماس گرفتیم ولی او با توجه به فاصله اسکو از تبریز راضی نشد تا این میزان مسافت را طی کرده و به اسکو برویم، بلکه خود قبول کرد تا یک روزی میهمان دفتر در تبریز باشد. آنچه در زیر میخوانید مشروح این گفتوگوی صمیمی با مردی از جنس ایثار است. ۲۸ سال ایثار «۲۸ سال است که در جمعیت هلال احمر آذربایجانشرقی فعالیت میکنم؛ ۲۱ سال از آن را رئیس اداره پشتیبانی عملیات بوده و پنج سالی نیز به عنوان رئیس اداره عملیات امداد و نجات آذربایجانشرقی فعالیت کردهام و اکنون دو سالی است که به عنوان رئیس جمعیت هلال احمر اسکو در حال فعالیت هستم. مربی امداد و کمکهای اولیه و نجاتگر یکم کوهستان و هم عضو تیم BHCU هلالاحمر تبریز نیز هستم». حوادث تلخ و شیرین «با توجه به ماهیت هلال احمر باید گفت که این نهاد مردمی همیشه بعد از وقوع حوادث وارد عمل شده است، از اینرو من حوادث تلخ و شیرین زیادی را در طول این ۲۸ سال خدمت دیدهام و با توجه به اینکه در بخش پشتیبانی فعالیت کردم، از اینرو همیشه با حوادث غیر مترقبه از جمله زلزله و سیل و طوفان و غیره درگیر بودم». باران شدید و سیل آذرشهر و عجبشیر «۲۵ فروردین سال ۱۳۹۶ بود که مرخصی دو۲ ساعته برای میزبانی از میهمانانهایمان در منزل گرفتم؛ آن شب به خوبی یادم هست که باران شدیدی در تبریز بارید و من دلشوره زیادی از تبعات منفی این بارش داشتم؛ بعد از رفتن میهمانها که حدودا ساعت ۱۱ شب بود به اداره رفتم که خبر سیل عجبشیر آمد و بلافاصله به همراه نیروهای امدادی خود را به منطقه رساندیم و با توجه به اینکه من رئیس عملیات امداد و نجات هم بودم، شخصاً نیز به منطقه عازم شدم؛ البته سیل آذرشهر که فاجعهبارتر از سیل عجبشیر بود که همزمان اتفاق افتاد». وقتی همه پای کار بودند «۲۰ روز در آن عملیات حضور داشتم و یادم میآید که ۲۳ نفر در سیل آذرشهر مفقود شده بودند و خانوادههای آنها بسیار بیتابی میکردند؛ آن روزها هیچگاه از یادم نمیرود؛ بسیار متاثر شده بودم البته در طول این ۲۰ روز تمامی ادارات از قبیل ستاد بحران، ارتش، سپاه، بسیج، اعضای کارگروه ستاد بحران آذربایجانشرقی در منطقه حضور داشتند و کمک حال هلال احمر بودند و حتی نباید از کمک اهالی خود منطقه نیز غافل بود که بسیار همراهی میکردند». آخرین مفقودی سیل «همه نیروهای امدادی مخصوصاً هلال احمر، کمر عزم بسته بودند تا تمام مفقودان را پیدا کنند که شکر خدا و با عنایت پروردگار این اتفاق نیز رخ داد ولی فقط یک کودک ۲۲ ماهه (پریناز) پیدا نشد؛ متاسفانه پدر و مادر همچنین خواهر ۱۲ ساله این کودک در اثر سیل جان خود را از دست داده بودند و جنازههایشان نیز پیدا شده بود ولی این نوزاد آخرین مفقودی ما در آن عملیات بود». در جستجوی کودک ۲۲ ماهه/ جان ِ دخترت، دخترم را پیدا کن «هدایت عملیات به عنوان نماینده استان با من بود و ما تمام جاهای احتمالی را تا چند کیلومتر گشتیم، ولی خبری از آن کودک ۲۲ ماهه نبود؛ ۲۲ روز از عملیات گذشت و دیگر خسته شده بودیم ؛ دستور آمد تا یک عملیات دیگر برویم و اگر آن نوزاد را پیدا نکنیم دیگر پایان عملیات را اعلام کنیم؛ از طرف دیگر عموی آن کودک مدام دستان من را گرفته بود و گریه و التماس میکرد و میگفت جانِ دخترت، دخترم را پیدا کن!». چهره پریناز در چشمهای ثنا «جستجوی آن کودک به قدری برایم مهم بود که تصویر زیبایش مدام جلوی چشمانم بود و حتی وقتی دخترم “ثنا” را میدیدم، محکم در آغوش میگرفتم؛ موهایش را بوییده و میبوسیدمش؛ در چهره دخترم، عکس آن دختر مفقود شده را میدیدم، از اینرو جدیت زیادی برای پیدا کردن آن کودک ۲۲ ماهه داشتم». وسعت زیاد سیلاب «همه جای منطقه را گشتیم و فقط یک منطقه مانده بود که آخرین روز عملیات را به آنجا اختصاص دادیم؛ منطقهای در خورخور تیمورلو که پل قطار در آنجا وجود داشت، از اینرو به منطقه عازم شده و نیروها را تقسیمبندی کردیم؛ وسعت سیلاب در آذرشهر به قدری زیاد بود که به ۲۰ کیلومتر نیز رسیده بود و حتی اکثر جنازهها را به مزارع و کشتزارهایی کشانده بود که کیلومترها با محل حادثه فاصله داشت». توجیه امدادگران «یادم هست در آن عملیات یک صحبت کوتاهی با نیروها انجام دادم و به آنها گفتم که ما دستگاه پیشرفته و مدرن آنچنانی نداریم، پس امروز آن کودک را پیدا خواهیم کرد نه با دستگاههای مدرن بلکه ما حس بویایی داریم، ما چشم داریم، ما عقل داریم و باید آنها را به کار برده و این کودک را پیدا کنیم و حتی آنها را توجیه کردم که از هر نشانه به صورت سطحی عبور نکنند، چرا که طبق سابقه در بسیاری از عملیاتها ما با رد پای پرنده به سر جنازه رسیدیم یا با پرواز یک پرنده بالای سر یک منطقه و یا از این قبیل موارد توانستیم افراد زنده و جنازهای را بیابیم». سگ ِ راهنما «نام عملیات را حضرت فاطمه زهرا (س) گذاشتیم و با بیل و کلنگ، چشم و دست و عقل دل به رودخانه سیلابی زدیم؛ ساعتها گشتیم و روز از نیمه هم گذشته بود؛ نیروها خسته و ناامید به کنار رودخانه آمدند ولی همچنان من امیدوار بودم که امروز آن کودک را پیدا خواهیم کرد؛ در این میان یکی از نیروها به من گفت که یک سگ در این اطراف پرسه میزند و اصلا محل را ترک نمیکند و این جرقهای شد تا به طرف آن سگ بروم، حیوان قیافه مهربانی داشت و گویی میخواست تا زبان باز کرده و خبری بدهد ولی در حال زوزه کشیدن بود». شیرینترین اتفاق در تلخ ترین ماموریت «به نیروها اعلام کردم که آن منطقه را دوباره بازبینی و بررسی کنند، مسیری در آنجا وجود داشت که رودخانه را به دو قسمت تقسیم میکرد و در سطح قسمت تقسیم شده، درختها و علفهای هرز رشد کرده بودند؛ چندین بار شخصاً آن منطقه را گشته و چیزی ندیده بودم؛ در این میان یکی از نیروها فریاد زد که کودک را پیدا کردم؛ باورم نمیشد چراکه آن منطقه را بسیار گشته بودیم ولی چیزی حاصل نشده بود وقتی به آنجا رسیدم، متوجه شدم که چهار انگشت کوچک دست راست آن کودک بیرون مانده است. وقتی جنازه را برداشتم لباس عروسکی و بافتنی کودک در اثر سیلاب به صورت کودک کشیده شده و باعث شده بود تا چهره زیبای آن کودک از هر آسیبی مصون بماند؛ جنازهاش همانند عروسکی زیبا میماند. هر وقت این خاطره یادم میافتد نمیتوانم جلوی اشکهایم را بگیریم، این شیرینترین اتفاق در تلخترین ماموریت برای من بود زیرا دوست داشتم تا آن کودک را زنده پیدا کنم ولی این آرزو بعد از ۲۳ روز از گذشت سیلاب یک امر محال بود ولی همین که پیکر پاک آن کودک را به آغوش عمویش سپردم بسیار خوشحال بودم». پاداش ِ صداقت «خداوند بعد از ۱۱ سال فرزند سه قلو به من هدیه داد که در صحت و سلامت، آنها به دنیا آمدند و من هدیه خداوند را مدیون صداقتی میدانم که در طول خدمت داشتم؛ من در زلزله طارم، اردبیل و ارسباران حضور داشتم و آنجا حوادثی را دیدم که با خدای خود عهد بستم که تا جان دارم با صداقت به همنوع خود خدمت کنم و یقین میدانم که این سه قلوها پاداش همان صداقت کاری من است». حمایت مالی هلال احمر و هزینه بیمارستان «وقتی علی، عطا و ثنا در سال ۸۶ متولد شدند؛ مادرم نذر کرده بود تا سفره حضرت ابوالفضل(ع) را برپا کند ولی واقعیت این بود که من ریالی در جیب نداشتم، چرا که هزینه بیمارستان و سایر وسایل به قدری زیاد بود که پرداخت آن از عهده من خارج بود؛ دقیق به یاد دارم که چند روزی به تولد سه قلوها مانده بود که رئیس هلال احمر وقت به تبریز آمد و یکی از معاونان هلال احمر استان به نام آقای دکتر نوروزی در آن جمع به رئیس هلال احمر کشور اعلام کرد که آقای فلانی تا چند ماه دیگر پدر سه قلوها خواهد شد و بعد از آن حاج آقا علمی معاون امداد از من خواست تا نامهای درخواستی برای حمایت مالی بنویسم که همان باعث شد تا یک میلیون تومان پاداش برای من بنویسند و هزینه بیمارستان و سفره حضرت ابوالفضل(ع) تامین شود». خدایا تو را چگونه “ثنا” گویم که “عطا” کردی علی را «وقتی یکی از دوستان هلال احمر در زمان تولد سه قلوها به خانه ما آمد و از من پرسید که نام این سه کودک را چه خواهم گذاشت و من هم گفتم که نامشان را “علی” عطا” و “ثنا” خواهم گذاشت که بلافاصله یک شعر با عنوان “خدایا تو را چگونه ثنا گویم که عطا کردی علی را» گفت. فرشتگان خدایی « ۲۸ سال با اعتقادات پیش رفتهام و همیشه دستبوس نجاتگرهایی هستم که دستهای مقدسی دارند، به راستی آنها فرشتگان نجات هستند که با کمترین توقع و اینکه اصلاً کارمند موظفی نیستند و با هزینه جزیی در گرما و سرما امدادرسانی میکنند، گاهی به امدادگرها میگویم که شما افراد ویژهای هستید که از سوی خدا برای نجات بشریت آمدهاید، من آنها را خدایی میدانم». آرامش مردم با لباس سُرخ و سفید پوشان «در خیلی از حوادث اتفاق افتاده است که مردم به ما گفتند که این لباس سفید و قرمز هلال احمر به آنها آرامش میدهد، از اینرو من سر تعظیم در برابر امدادگرهایی فرود میآورم که هلال احمر با اتکاء به آنها خوش درخشید است». امدادگری که دل به آتش زد «ما امدادگرهایی مانند محمد احمدی، آیدین سقایی، سید علی آقاسیدی و ایمان ذبیحی داریم که سراسر ایثار و خلوص نیت هستند، برای نمونه ایمان ذبیحی یک نیروی داوطلب و جوان در اسکو است که در همه عملیاتها شرکت میکنند؛ همین سال جاری یک راننده در اثر تصادف دچار آتشسوزی شد و باور کردنی نیست که این نیروی داوطلب خود را به دل آتشزده و جنازه سوخته شده آن راننده را درآورده و داخل کاور گذاشت و معتقد بود که نباید اجازه دهیم که این جنازه بسوزد بلکه حتی یک جنازه نیز برای خانوادههای متوفی تسکیندهنده میباشد». فرهنگسازی برای گسترش سیل مهربانی در روزهای سیلی کشور «در سیلهای اخیر کشور یک روندی را در جمعیت هلال احمر اسکو اجرا کردم تا هر کسی که کمک میکند، فیش آن را رسانهای کنیم؛ حتی برخی بر من خُرده میگرفتند که یوسفیپور میخواهد، خودنمایی کند در حالیکه تلاش میکردم تا فرهنگ سازی انجام دهم، ما موردی داشتیم که یک پیرزن اهل اسکو یک میلیون تومان کمک کرد ولی تا به امروز اسم خود را به ما اعلام نکرده یا فردی به نام آقای فخیمی اسکویی که برای سالگرد فوت پسرش، مسجد مراسم ختم را گرفته بود ولی هزینه شام سالگرد را به سیلزدهها اهدا کرد؛ بعد از این اتفاقات بود که به ترتیب این فرهنگسازی اتفاق افتاد و زوج جوان میانه هزینه ازدواج خود را به سیلزدهها اختصاص دادند». پول ِ حلال ِ هلال احمر «با توجه به اینکه من سالهای زیادی را در بخش پشتیبانی هلال احمر بودم، از این رو در حوادث زیادی از جمله زلزله اردبیل بخش انبارداری را به من سپرده بودند، چرا که من هیچ جنسی را بدون حساب و کتاب خارج نمیکردم و مدام رهگیری میکردم و افتخار میکنم که در این شغل هستم و از پول هلال احمر که همیشه یک پول همیشه حلال است، گذران زندگی میکنم؛ در خود زلزله بم حتی اجازه ندادم تا یک کنسرو فاسد شود، همه آن را با توزیع مناسب مصرف کرده و به دست افراد زلزلهزده رساندیم». حوادث دریاچه ارومیه «عملیات امداد و نجات دریاچه ارومیه با توجه به تقسیمات کشوری بر عهده هلال احمر اسکو است؛ حوادث در دریاچه ارومیه معمولاً بیشتر در اواخر هفته رخ میدهد و با توجه به افزایش سطح آب دریاچه این حوادث تا میزان زیادی افزایش یافته است که روی هم رفته هر ۱۰ روز یک بار حادثه رخ میدهد؛ یکی از آن موارد میتوان به غرق شدگی زن ۲۱ ساله اهل پیرانشهر اشاره کرد که در اثر شوخی با خواهرش به وسط دریا رفته بودند و وقتی خواهرش با او شوخی میکند و سرش را زیر آب میبرد، آب شور به داخل شکم او رفته و منجر به خفگی او میشود که بلافاصله قایقهای امدادی هلال احمر که همیشه کنار ساحل در حال رصد هستند، به دریا رفته و آن زن نیمه جان را از مرگ حتمی نجات دادند. یا مورد دیگری که اخیراً برای یک خانواده ۱۲ نفری اتفاق افتاد؛ آنها که با اجاره یک قایق به دریا رفته بودند، با توجه به تغییرات آب و هوایی و افزایش وزش باد، قایق به عمیقترین جا هدایت شده بود که منجر شد تا ۹ نفر از آنها پیدا شود و سه نفر نیز مفقود شده بودند ولی در اثر تلاش نیروهای امدادی آن سه نفر نیز پیدا شدند و در صحت و سلامت به جمع خانواده خود بازگشتند». «طبق آمار شهرستانی، اسکو از نظر حوادث جادهای و کوهستان و دریاچه در رتبه اول استانی پاسخ به حوادث است و با توجه به اینکه جاده تبریز به ارومیه محور پرترددی است، از اینرو حوادث تلخ زیادی در آن محور رخ داده و بسیار شایع و ناراحتکننده است. در سالجاری دو مورد حادثه،کوهستان ۱۸ مورد جاده، پنج مورد دریایی رُخ داده است». پریناز ۲۲ ماهه آخرین قربانی مفقودی سیل ویرانگر آذرشهر و عجبشیر بود که پس از تلاش بیوقفه امدادگران پیکر پاکش پیدا شد، ابراهیم قبله آرباطان شاعر نام آشنای آذربایجانی برای پریناز در آن زمان شعری سرود که به بهانه این گزارش منتشر میشود. آی غَملی یاغیش! سویله پرینازه نه گَلدیسِئللر قوجاغیندا یورولان نازه نه گَلدیبیر ییرمی ایکی آیلیق اوشاق سِئللره نیلربیلمم سِئله یالواردی نه اندازه؛ نه گَلدی انتهای پیام/۶۰۰۲۷/س