چهارشنبه, ۶ خرداد ۱۴۰۵ /
30857
۰۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۳:۳۱
712 بازدید
۰

ماجرای عجیب پیرزن ۹۳ ساله در تأمین اجتماعی

ماجرای عجیب پیرزن ۹۳ ساله در تأمین اجتماعی مجله فارس پلاس: همیشه وقتی صحبت پیگیری مشکلی بزرگ در اداره‌ای به میان می‌آید به ذهن خیلی‌ها چنین می‌رسد که شاید به سرانجام رساندنش چند هفته یا چند ماه طول بکشد. اما این بار از مشکل عجیبی سراغ گرفته‌ایم که پیگیری‌اش بیش از ۴سال طول کشیده است؛ مشکلی […]



ماجرای عجیب پیرزن ۹۳ ساله در تأمین اجتماعی

مجله فارس پلاس: همیشه وقتی صحبت پیگیری مشکلی بزرگ در اداره‌ای به میان می‌آید به ذهن خیلی‌ها چنین می‌رسد که شاید به سرانجام رساندنش چند هفته یا چند ماه طول بکشد. اما این بار از مشکل عجیبی سراغ گرفته‌ایم که پیگیری‌اش بیش از ۴سال طول کشیده است؛ مشکلی که اصلاً وجود نداشت. این ماجرای عجیب و محال برای «سکینه ساویز بنه کهل» پیرزن ۹۳ ساله‌ای با شرایط مالی ضعیف و چند فرزند بیمار پیش‌آمده که با توجه رفت‌وآمدهای مکرر به سازمان تأمین اجتماعی برای برقرار شدن مستمری‌اش هنوز حل نشده است. «علیرضا» یکی از نزدیکان سکینه خانم روایتگر این ماجراست. او از ابتدای ماجرا همراه سکینه خانم بوده و با کمک و توان جوانی او این همه سال پیگیری کارش طول کشیده است؛ در غیر این صورت معلوم نبود چه بلایی برسر سکینه خانم  می‌آمد. سال ۹۳ گفتند مرده‌ای تمام آن روزی که حقوقش را واریز می‌کردند منتظر پیامکی بود که به گوشی دخترش می‌آمد. فردای آن روز و روزهای بعد هم به همین منوال گذشت. پیش خودش فکر می‌کرد شاید مثل همیشه پرداخت حقوق‌ها با اختلال انجام می‌شود. اندک پول پس‌اندازش هم تمام شد. کم کم نگران می‌شود. پیرزن بی‌خبر از همه جا در عین سادگی فکر می‌کند که بعد از این همه سال مستمری گرفتن شاید دیگر مستمری در کار نیست. طاقتش که تمام می‌شود چادرش را بر قامت خمیده می‌کشد و عصازنان به طرف شعبه تأمین اجتماعی آزادی می‌رود. دیدن آن شلوغی و همهمه برایش غیرعادی نبود. برگه نوبت را از دستگاه می‌گیرد. روی صندلی می‌نشیند از جوانی که کنارش سرگرم گوشی‌اش است می‌خواهد شماره‌ای را که روی برگه نوشته شده است برایش بخواند. می‌داند برای اینکه نوبتش شود باید چند ساعت منتظر بماند. به طور منظم هر چند دقیقه یکبار از آن جوان یا نفر پشت سرش می‌پرسد: «شماره من ۴۵۷ است؛ نوبتم نشده؟» آنان هم به پیرزن می‌گویند چند نفر مانده تا نوبتش شود. وقتی متوجه می شود نوبتش فرا ‌رسیده که چندبار شماره‌اش را خوانده اند. آخر هم جوانی که در کنارش نشسته است به او می‌گوید که نوبتش شده است. آرام آرام به طرف باجه می‌رود. ولی با عجله تمام مدارکش را که در یک کیف قدیمی گذاشته است درمی‌آورد و روی میز می‌گذارد و بلافاصله از کارمند می‌پرسد: «مادر! چرا حقوقم واریز نشده؟» کارمند می‌گوید: «اجازه دهید الان می‌گویم.» و با حوصله برگه‌های مربوط به حساب سکینه خانم را به دنبال مشخصات مورد نیاز می‌گردد و شماره‌های مربوط را در سیستم وارد می‌کند. چند دقیقه بعد با تعجب نگاهی به پیرزن می‌اندازد. همین که مدارک را برمی‌دارد تا به طرف مسئولشان برود پیرزن با لحنی آرام دوباره می‌پرسد: «چرا حقوقم واریز نشده است؟» کارمند لبخندی می‌زند و می‌گوید: «نگران نباشید. درست می‌شود.» کارمند درحالی‌که مشغول صحبت با مسئولش است هرازگاهی نگاهی به پیرزن می‌اندازد و به او اشاره می‌کند. کارمند به‌طرف میزش می‌آید و از پیرزن می‌خواهد پیش رئیس برود. پیرزن در میان ازدحام در حالی که هزار و یک فکر را مرور می‌کند به طرف آقای رئیس می‌رود. چهره‌اش بعد از ساعت‌ها معطلی و ارجاعش به رئیس آشفته‌ترش می‌شود. رئیس اما راحت سرجایش نشسته است. نگاهی به پیرزن می‌اندازد و برگه ها را ورانداز می‌کند. پیرزن که صبرش تمام شده است با لحن مادرانه می‌پرسد: «آقای رئیس چرا حقوق من واریز نشده است؟» رئیس هم در حال که مدارک را از پیرزن می‌گیرد و بدون توضیح مدارک را پانچ می کند با لحنی نامناسب  می‌گوید: «براساس مدارک، سکینه ساویز ابتدای ماه گذشته فوت کرده است. شما هم مرتکب تخلف اداری و جعل اسناد شده‌اید. باید از طریق دادگاه تکلیفتان مشخص شود.» دنیا دور سر پیرزن می‌گردد، اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شود.«تلخف اداری دیگر جیست؟» او در این سالها حتی یکبار هم به کلانتری نرفته است. زبان بند آمده بود؛ بدون اینکه چیزی بگوید از میان جمعیت مراجعان تأمین اجتماعی می‌گذرد و راهی خانه می‌شود. به خانه که می‌رسد بی رمق گوشه می‌نشیند. با خود فکر می‌کند بعد از یک عمر آبرومندانه زندگی کردن، این اتفاق یعنی چه؟ هفت خانی که باید اثبات می‌شد دستش به جایی نمی‌رسد. ماجرا را که برای بچه‌هایش تعریف می‌کند کمی سبک‌تر می‌شود. اما سبکی دل نه نان شب می‌آورد و نه هزینه داروی و درمانش را می‌پردازد. تا اینکه علیرضا، پسر برادر شوهرش طبق عادت همیشگی به آنها سرمی زند. او استاد دانشگاه است و باسواد. پیرزن همه ماجرا را برایش تعریف می‌کند. او هم قول می‌دهد با سکینه خانم به دادگاه برود. روز دادگاه فرا می‌رسد ولی سندی برای اثبات حقشان ندارند. تا اینکه علیرضا با پیگیری‌هایش متوجه می‌شود یک نفر هم نام و فامیل سکینه خانم فوت کرده و شعبه تأمین اجتماعی آن زن شهر ری است. همین موضوع اولین مغایرت پرونده است. خلاصه علیرضا پی جو می‌شود و با خانواده آن مرحومه ملاقات می‌کند و تمام ماجرا را برای آن خانواده تعریف می‌کند. وقتی شناسنامه آن مرحومه را ملاحظه می‌کند شباهت‌های زیادی پیدا می‌کند که باعث رخ دادن این اشتباه است. خانواده آن مرحومه هم نهایت همکاری را با علیرضا و سکینه خانم می‌کنند و مدارک شناسایی مادرشان را در اختیارش می‌گذارند. شباهت زیادی از جمله نام و نام خانوادگی و نام پدر وجود دارد. اما مغایرت‌هایی زیادی هم وجود دارد که به سادگی می توان تشخیص داد که این سکینه خانم  اینکه همسر زنی که فوت کرده است ۲زن داشت و مستمری اش به او و زن دیگر تقسیم می‌شود و تاریخ‌های تولد و چند مورد اساسی دیگر هم وجود داشت که دادگاه را مجاب بر صدور حکم تبرئه سکینه خانم می‌کرد. از طرف دادگاه حکم تبرئه سکینه خانم خطاب به سازمان تأمین اجتماعی و مجوز تغییر نام صادر می‌شود اما این تازه اول ماجراست. هشت ماه طول می‌کشد تا نام خانوادگی «سکینه ساویز بنه کهل» را به «احدی وقار» تغییر دهند.  بیش از ۴ سال فقط «مگر می‌شود!» شنیدیم علیرضا مجبور می شود هرجا که برای پیگیری کارهای می رود سکینه خانم را هم با خود ببرد. وقتی پیرزن می‌خواهد به علیرضا وکالت دهد در عین ناباوری، وقتی اطلاعات در سیستم وارد می‌شود می­گویند: «شما مرده‌اید؛ نمی‌توانیم برای شما وکالت نامه صادر کنیم.» حالا علیرضا باید جلو نگاه مظلومانه پیرزن کل ماجرا را توضیح می‌داد و کلی قسم و آیه می‌آورد که این، آن سکینه ساویز مرحوم نیست. تقریباً تمام این ۵ سال هر هفته برای تک تک مسئولان اداره های مختلف ماجرا را تعریف می‌کند. همه افراد هم وقتی متوجه ماجرا می‌شوند به اتفاق این عبارت را تکرار می‌کنند که: «مگر می‌شود!» علیرضا می‌گوید: «خسته شدیم. ۵ سال است به طور مرتب پیگیر کار زن عمویم هستم؛ مرتب ما را از جایی به جای دیگر می‌فرستند و از مسئولی به مسئول دیگر ارجاع می‌دهند. نمی‌دانم کی این ماجرا تمام می‌شود. در حین پیگیری متوجه شدیم که اینگونه مشکل تنها برای ما نیست و بسیاری دیگر از مستمری بگیران هم درگیر چنین مسائلی هستند که زنده بودن یا نبودنشان را ثابت کنند.» سکوت سکینه خانم تنها حکمی است که در نگاهش روایت می‌شود. این۴ سال برای او به اندازه تمام عمر گذشته است. روزهای سختی که با کمک اقوام زندگی‌اش می‌گذرد.   بعد از گزارش: شاید برایتان جالب باشد بدانید که در عین ناباوری و در شرایطی که این گزارش آماده انتشار شده بود، کار سکنیه خانم بالاخره بعد از گذشت بیش از ۴سال پیگیری مداوم، به نتیجه رسید و از طرف تأمین اجتماعی با وی تماس گرفته شده تا  برای افتتاح حساب و واریز مستمری‌اش، اقدام کند.   انتهای پیام/

منبع

منبع خبر «» است و آژانس خبری تحلیلی تبریز ما – اخبار سیاسی تبریز – اخبار اجتماعی تبریز – اخبار ورزشی تبریز – اخبار تراختور – اخبار فرهنگی تبریز – تبریز خبر در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ( 30857 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره  0989142578922  پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه آژانس خبری تحلیلی تبریز ما – اخبار سیاسی تبریز – اخبار اجتماعی تبریز – اخبار ورزشی تبریز – اخبار تراختور – اخبار فرهنگی تبریز – تبریز خبر مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
8 سال پيش [ 60537 بازدید ]
8 سال پيش [ 35759 بازدید ]
9 سال پيش [ 21003 بازدید ]
6 سال پيش [ 20613 بازدید ]
6 سال پيش [ 14317 بازدید ]
8 سال پيش [ 14042 بازدید ]
9 سال پيش [ 12924 بازدید ]
6 سال پيش [ 11168 بازدید ]
8 سال پيش [ 10092 بازدید ]
9 سال پيش [ 9788 بازدید ]
6 سال پيش [ 9560 بازدید ]
4 سال پيش [ 9325 بازدید ]
5 سال پيش [ 8914 بازدید ]
6 سال پيش [ 8200 بازدید ]
7 سال پيش [ 8196 بازدید ]
5 سال پيش [ 8166 بازدید ]
3 سال پيش [ 8089 بازدید ]
5 سال پيش [ 7840 بازدید ]
5 سال پيش [ 7797 بازدید ]
4 سال پيش [ 7437 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 3 ماه پيش [ 17 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1529 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1937 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1961 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1567 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1498 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1934 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1527 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1548 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1913 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1357 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1415 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1490 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1298 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1391 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1406 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1277 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1214 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1247 بازدید ]
عصر تبریز 7 ماه پيش [ 1198 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 7 سال پيش [ 546 بازدید ]
تبریز من 5 سال پيش [ 590 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 526 بازدید ]
عصر تبریز 1 سال پيش [ 226 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 6 سال پيش [ 1276 بازدید ]
تبریز من 5 سال پيش [ 997 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 7 سال پيش [ 695 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 1112 بازدید ]
عصر تبریز 12 ماه پيش [ 164 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 7 سال پيش [ 77 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 931 بازدید ]
تبریز من 5 سال پيش [ 664 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 5 سال پيش [ 441 بازدید ]
تبریز من 5 سال پيش [ 633 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 508 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 562 بازدید ]
عصر تبریز 5 سال پيش [ 463 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 7 سال پيش [ 262 بازدید ]
آژانس خبری تبریز ما 7 سال پيش [ 840 بازدید ]
تبریز من 5 سال پيش [ 329 بازدید ]

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید