صنعت ِ دستها یا هنرِ سنتها؛ مساله این است ، فرینوش اکبرزاده / بیستم خردادماه که از راه میرسد، نوشتن از دستانی که خاک را کیمیا میکنند، بدیهیترین اتفاق ممکن است. اینکه با صنعتگران و هنرمندان صنایع دستی و هنرهای سنتی به گفتگو بنشینیم، آنان از سالهای آموزش حرفهشان بگویند، از فوت کوزهگری که آموختند، […]
صنعت ِ دستها یا هنرِ سنتها؛ مساله این است
، فرینوش اکبرزاده / بیستم خردادماه که از راه میرسد، نوشتن از دستانی که خاک را کیمیا میکنند، بدیهیترین اتفاق ممکن است. اینکه با صنعتگران و هنرمندان صنایع دستی و هنرهای سنتی به گفتگو بنشینیم، آنان از سالهای آموزش حرفهشان بگویند، از فوت کوزهگری که آموختند، از رنگ و زیبایی و در نهایت از سختیهای عجیبی بگویند که گریبان ایستادگی و هنرسازی شان را گرفته است. این گفتن و شنیدن را به زمان برگزاری کوتاه مدت نمایشگاه صنایع دستی در تبریز موکول کردیم تا اکنون به یاد روز جهانی صنایع دستی، از دستهایی بگوییم که هنر را جان میدهند حتی اگر به قیمت عمر خودشان باشد. هنرمندان صنایع دستی، زنده نگاه دارندگان هنرهای سنتی، همانها هستند که اگر روزی روزگاری در کوچه و خیابان از کنارمان بگذرند، آنها را نمیشناسیم؛ به حرمتشان دست بر سینه نمیگذاریم و با عزت در را برایشان باز نمیکنیم. با این وجود آنان جریانساز هستند، همین دستهای چروک خورده هستند که دیروز را به فردا گره میزند؛ با همین انگشتانی که بارها زخم دفتین و چاقو را چشیدهاند، رج به رج میبافند تا گلهای قالی بی آب نمانند. با دستانی به خشکی ِخاک، خاک را جان بخشیده و کوزه و کاسههایشان، جای نان و آب شدهاند. تیزی مُغار بارها سرانگشتانشان را به جای ورق نقره شکافته، اما عزم ایشان حتی اگر زخم دیده باشد، از استواری نیافتاده است. روز جهانی صنایع دستی از آن روزهای ساکت و مظلوم تقویم است که با وجود یدک کشیدن عنوان جهانی، حتی در سطح بومی هم ناشناخته است. امروز روز جهانی صنایع دستی است؛ و برای ما، این روز با عنوان صنایع دستی و هنرهای سنتی، رنگ و بویی خودمانی تر دارد. روز ِ همه هنرهایی که از دل تاریخ برآمده اند. بعضیهاشان شناخته شدهتر هستند و چون قالی، در هر خانهای جایگاهی دارند و عزتی… بعضی دیگر چون حکاکی روی نقره، ماندگار کننده خاطره پیوندی هستند که چهره دو عاشق را در قاب خود جای میدهد. برخی همچون سفال، خنکای آب را گوارای وجود میکنند و برخی دیگر، گل و بوته روی رخت و لباس میشوند. با این وجود همیشه این هنر نیست که بر صدر مینشیند و قدر میبیند. هنرمندان صنایع دستی، قصههای پر غصهای دارند که نگارش آن مثنوی هفتاد من میشود. به ویژه در این گوشه از ایران زمین، در جایی که نقطه اتصال شرق و غرب بوده و بر روی چشمان هنر دوستان، ابروی جاده ابریشم محسوب میشده! آذربایجان شرقی و شهر تبریز را از دیرباز با هنرهای سنتی و صنایع دستیاش می شناختند. کیست که نام تبریز را بشنود و یاد قالی نیافتد؟ تصویر میز منبت کاری شده پیش چشمانش شکل نگیرد؟ یا ورنی رنگارنگی، جواهر تراش خوردهای، روسری پر نقش و نگاری، صراحی شفافی را یاد نکند؟ هنرمندانِ این نقطه اتصال، هنوز دردهای عجیب دارند بابت کار و پیشه شان… هنوز کوله به دوش کار میکنند و هنوز میان ساخت و فروش به مشکلات شان فکر میکنند. در سالهای اخیر، صنایع دستی مختلف و متنوع آذربایجانشرقی با کسب ۱۳ عنوان فاخر نشان مرغوبیت بین المللی، نشان داده آنچنان از بازارهای جهانی دور نیست و می شود با تمرکز و سرمایهگذاری در این بخش، بازده آن را در سطحی بسیار گسترده دید. اشتغال رسمی بیش از ۱۱ هزار نفر در بیش از ۸۰ رشته صنایع دستی در سطح استان ما، بیانگر اهمیت این حوزه در رفع بیکاری و توسعه جامعه است. اهمیتی که آن را آنچنان که شایسته است جدی نگرفتهایم. با وجود این اوصاف ما همچنان مکان مشخصی برای عرضه هنرهای سنتی و صنایع دستی به شکلی مجموع و متمرکز حتی در شهر تبریز نداریم. مجموعه بازار امیریه که در موقعیت مکانی نه چندان مناسب به امید تبدیل شدن به خانه هنر و هنرمندان افتتاح شد، روز به روز سوت و کورتر و خالی تر می شود؛ بازارچه صنایع دستی به بازارچه صنایع گیاهی و کشاورزی تغییر ماهیت میدهد و بعد از سالها دور شدن از روز کلنگ زنی، تکلیف شهرک صنایع دستی تبریز هنوز مشخص نیست. اینها به جز دغدغههای هنرمندان صنایع دستی در خصوص تامین مواد اولیه است و همچنین به جز نگرانیهای بیشمار در رابطه با فروش دست ساختههایشان. از نقص شدید ارتباط با مخاطب و روز آوری بدون هنجارشکنی سنتها و بازار سازی و بسته بندی و برند سازی البته با سرعت میگذریم که سالهاست به همین شکل رها شده است. روز صنایع دستی، فقط روز قدردانی از چند هنرمند پیشکسوت و بوسیدن دست ایشان به عنوان طلایه داران حفظ فرهنگ دیروز و انتقال به سوی آینده نیست. این روز زمانی برای دیدن این زخمهاست؛ روزی برای گرفتن دستان چروک خورده ای که راهی جز نقش آفرینی ندارند. همیشه در همین روز داغ خرداد ماهی، یادم می آید چهره آن بانوی با تجربههای بسیار را؛ که وقتی گفتم مادرجان، سوی چشمانتان چه؟ گفت دلم هنوز سو دارد مادرجان.. صنایع دستی و هنرهای سنتی شهر و دیارمان، با تمام سختی اما هنوز ایستاده و هر چند افتان و خیزان، اما به مسیر خود ادامه می دهد؛ مسیری که دور نمایش، مه آلود است.. انتهای پیام/ ۶۰۰۱۲